اتاق کار
چیک چیک چیک
اینان صدای عرق شرم این جانب است
می دانیم بی وفا بودیم و هستیم اما خب !
اتاق کار مدیر این وب عوض شده
زیت پس این جاییم -- > http://mahi-by-mahy.blogfa.com
همین
در پناه خدا !
بلند بلند فکر می کنم
چیک چیک چیک
اینان صدای عرق شرم این جانب است
می دانیم بی وفا بودیم و هستیم اما خب !
اتاق کار مدیر این وب عوض شده
زیت پس این جاییم -- > http://mahi-by-mahy.blogfa.com
همین
در پناه خدا !
الهی بمیرم چرا مو هات انقدر ریخته ؟![]()
رنگتم شده عین گچ دیفال![]()
دستو پاتم کج و کوله شده![]()
ببین یکی دو ماه من نبودما![]()
من برم واسه کنکور که تو تلف می شی طفلی![]()
خب حالا ننه من غریبم بازی بسه![]()
بیا بریم ادامه ی مطلب![]()
ببین چه رهاوردی برات از اون نماز جمعه ی معروف آوردم
پسورد ادامه ی مطلب قیمت عینک سگ نیکول ریچیه به دلار
نه بابا شوخیدم کجا در میری
یه یالله بگو بیا
ادامه ی مطلب ![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــ . . . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . . . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . . . ـــــ
در پی شاسگول نویس : پست بعدی : اندر شیرازه ی کتاب
ازش جانمونی
تا ساعت ۴ باید بمونم مدرسه
به نظرتون ساندویچ چی ببرم؟
می دونید چی بردم؟
ممممممممم
تن ماهی با سس سفید و ذرت
آره به جان خودم خیلی خوش مزس
نخوردی نمی دونی
شنگین بوووووووووود ![]()
حتما بخونیدا ....، نه ببینید ![]()
یه گزارش تصویریه
بچه ها من رو عکسا آرم وبمو نزدم هرکی می خواد برداره
http://www.persiangig.com/va/?p=other&no=1
عکاسیم خوبههههههههههه؟ ![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاگول جانشین امپراطور پی در پی نوشت : ای بابا یعنی فقط هادی آدمیزاد بود؟ خیلی بی معرفتید
همتونو می گم از جمله کبریت و ...
حالا که من امپراطور شدم؟
لابد فردا می خواهید به جان اعلی حضرت (ش) سو قصد کنید
جو ولایدتوم (این لهجه ی همدانی بود)
پی در پی نوشتم : اندکی هم رنگ سبز آنجا نبود
حتما این پستو بخونید : بیانه ی 18 یه مهندس معروف به بهانه ی 22 بهمن
از وبلاگ جنبه داشته باشید
پی در پی همین جوری پشت سر هم نوشتم :
هر که مال خود را به اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به اجبار نصیب بدان گرداند
پیامبر اکرم (ص)
این جانب شاسگول آتشی فام خبرنگار خبر گذاری پفک نمکی نیوز
مرگ جان گداز امپراطور را تسلیت عرض می کنم
به گفته ی این خبر گزاری
امپراطور این خطه بعد از ۱۳ سال حکومت در گذشت
آخرین تصاویر درافت شده از وی چنین می نماید :

شورای ترکیب مصلحت سلطنت این جانب را به امپراطوری بر گزیدن
درود بر این جانب
زین پس ما فرمانراویی می کنیم
مواظب خود باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن : امتحان ها را ... تجدید نیاوریم گر بخت یار باشد
انقدر به خود فشار نیاورید تا ببینید چه نوشته ایم
اشل ملوخ به زبان عبری یعنی سلام علیکم
و علیک السلام هم میشود : شلم شلوخ (shelma shalookh )
حالا بماند که اینها را از کجا می دانیدم
دیدیم صدای آدمیزاد ها در آمده که چرا آپ نمی شود این سرزمین
تصمیم گرفتیم خاطره ی یک روز بسی دور
از یک مسافرت را از دفترمان در این قسمت وارد نماییم:
سلام![]()
خوب هستید به امید خدا؟![]()
هم اکنون قصد کرده این که سیر تا پیاز یک روز غیر کاری را شرح دهیم
در بدو ورود ما به هواپیما میهمان دار ها به ما گیر می دهند که mp3 را خاموش نماییم
وقتی جناب سعیدی در گوش ما داشتند داد می زدند :
حتی واسه یه لحظه دوریمان برایشان نمی ارزه...
یک موجودی شبیه به جوجه تیغی به این تفاوت که مو هایش را در ظرف رنگ فرو برده![]()
با ما نسبتا دعوا میکنند که ببند اون بی صاحب را
و گر نه باید تا مقصد تک چرخ بزنیم ![]()
ما هم متقابلا آ مسعود را خفه می کنیم![]()
حال این ها به کنار فکر کنید ۵ ساعت در هواپیما
شاسگول از قالب ظاهریش خارج می گردد![]()
حدود ساعات دوم، سوم بود آب پرتقال ما را شرمنده کرد
احساس کرد که می تواند خودش را هم آغوش شلوار ما کند
ریخت روی شلوار زیبا و محبوب این جانب![]()
خدا را ۳۰۰۰۰۰۰۱۳ مرتبه شکر که شلوار سیاه بود و جلوه ی پرتقال نا کام ماند![]()
زیاد آبروی ما را دست کاری نکرد
یک کودک بچه ی وحشتناک لوس
(همانند کودکی مدیر این وب)
صندلی جلوی ما را اشغال نموده بود
خدا به سرگ گرگ صحرا نیاورد
هی وول می خورد
نق می زد
...
![]()
در آخر هم
یعنی هنگام خروج از هواپیما
میهمان دار ها و کارد پرواز با همه خدا حافظی کردند الی بنده ![]()
اصلا بهتر
برای چیست این آنگلا ساکسن ها دماغ رو بالا با ما به نرمی برخورد کنند؟![]()
وقتی از فرودگاه خارج شدیم بارانی گرفت که ...
هوای آنجا چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم ....
بگذریم
اما بسی خرسند شدیم از آن هوا
وقتی به خانه رسیدیم
همشیره و دوستش کلی استقبال دادند ما را![]()
جای شما و خانواده خالی
مزه ی عدس پلو با سویا را برای اولین بار چشیدیم![]()
اما نکته ی دلخراش این که اینترنت آنجا قطع بود![]()
به همین سبب در دفتر نوشتیم
شب هنگام که دوباره مشغول بستن ساک بودیم
به دستور اخوی های حاضر بساط دی جی گریمان را پهن کردیم![]()
![]()
بعد از ده ، دوازده دقیقه ناگهان متوجه شدیم که مادر و پدر عزیز خفته اند ![]()
به گمانم صدای آق فری (فریدون آسرایی)
بهشان ساخته بود
خیلی لوس بی مزه ولی تو پر روو نشو کامنت بده
ــــــــــــــ .... ـــــــــــــــــــ ....
پ.ن : ما تا بعد از امتحان های ترم آفتاب مهتاب را بدرود می گوییم
پ.ن :![]()
خوبید؟![]()
روز هشتم آبانماه 1388 چه به شما گذشت؟
باشد ؟
(ok?)
شروع می کنیم
صبح پا شدیم انتظار می رفت زود تر از اینا بیدار شویم
ولی ساعت 7 از تخت گرم و لحاف دل کندیم![]()
به جلوی آینه رفتیم و ...........
(وووووووووییییییییی)
سمت راست لبمان کج شده بود حرکت هم نمی کرد
مگر با درد فراوان
در ابتدا اطمینان داشتیم که سکته را رد کردیم![]()
اما
سکته که مال آدمیزاد هاست
سعی کردیم به روی خود نیاوریم![]()
به حمام رفتیم
و هنگام بازگشت متوجه پدر گرامی شدیم
که پایش را نیم متر از خود بالا تر نگاه داشته
مادر نیز بیدار بود
- سلام مامان امروز نمیریم باشگاه واسه ثبت نام؟
قول داده بودیا
- اگه خواستی با خواهرت برو من می خوام باباتو ببرم بیمارستان
- بعلههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟
در زندگانی ما شاسگول ها اگر به آدم فوحش و نا سزا بگویند بسی شیرین تر از نا خوش احوالی پدر است
هر چند برا ی پدر عادی بود این دفعه ی سوم / چارم می باشد که پایش هم دم گچ می گردد
قرار بر این بود که ساعت 1 ربع به 12 در باشگاه باشیم
و ما در همان ساعت از خانه به راه افتادیم با خواهر
سوار ماشین شدیم و تا وسط های کوچه راندیم
ای دل غافل جیب ها پاک تر از قلب نو زاد![]()
باز بر گشتیم و پول گرفتیم
به را ه افتادیم
بععععععععله
ماشین صدا های نا شایستی از خود در می آورد![]()
پنچر
بازگشتیم
با ماشین مادر به راه افتادیم
بماند که آبجی بزرگه هی غر زد و جیغویغ کرد و سه دور اتوبان ها را طی کرد برایمان
ساعت بسی دیری رسیدیم و ما را راه ندادند
گفتند امروز ثبت نام نمی کنیم
( ای تو اون روح آدم دروغ گو)![]()
باز گشتیم
هوووووووووووووووووووفففففففففففف
فردا تست قلم چی ( _ _ _ _ _ ) داریم
آقا محمد خان قاجار با ما از لای کتاب تاریخ بای بای می کنند![]()
ما جوابشان را نمی دهیم![]()
مردک از همان اول هم ه_ _ بوده
اییییییی خدا
نا همواری ها به کدامین کار ما آمدهههههه؟؟؟؟؟
و در آخر قلم نوشت هشت آبان ![]()
میلاد یگانه امام حاضر در ایران مبارک (الهی بمیرم واسش)
یک آدم بی _ _ _ _ _ این جا می گوید : الهی الهی
( هر جای خالی 25 % )
والله چه عرض کنیم؟ ..........................
ملالی نیست جز دوری شخصیت از وجود شما...............![]()
قرض از مزاحمت این بود که آپی به وبلاگ ارائه دهیم........................
................ چیزی به ذهنم نمی رسه خو ..................![]()
ببینید شما آدما خوب؟
(بگو خوب)
(دهه بگو دیگه)![]()
جنس موئنث شما ها وقتی به دنیا میاد
خوب به هر حال دارای شیرینی خاص خودش می باشد
صحیح؟
اااااااااااااممممممممممممااااااااااااااااااا
اما فقط تا سن ۳ تا ۵
بعد از اون به مراتب لوس و نا شیرین یا به عبارتی
گوشت تلخ می شوید
این حالت هم از سن ۱۰ تا ۱۴ به مرور کم و کم تر می شود
و در سنین ۱۸ سالگی حدودا شخصیت اصلی خود را می یابید
خوب من به این جنس شما کار ندارم
مسئله ی غیر قابل حل ما شاسگول ها جنس مذکر شما آدمیزاد ها می باشد
که این مدل از بدو تولد تا ۱۳- ۱۴ سالگی سیر تکاملیشو مثه بچه ی آدم طی می کنه
اما از این سن به بعد دوچاره گوشتلخی می شوید تا اطلاع ثانوی ...........![]()
همواره ما شاسگول ها به دنبال عدد درست این اطلاع ثانوی هستیم
شما نیز می توانید ما را در پیدا کردن و این امر خدا پسندانه یاور باشید
( ـ ـ ـ ـ ـ نظر می دی یا بیام اون جا جلو مانیتور .....
)
خوفید یا نه؟
خب این مدت که نبودم
و می دونم دلتون واسه شاسگول یه ذره شده بود![]()
و خلاصه ی صفر:
این که چیز پیچ شدیم و بر گشتیم![]()
مدرسه ها وا شده و بد بختی ها حمله ور می شوند به سوی این جانب![]()
منم هی خنگول بازی در میارم هی خنگول بازی در میارم![]()
از اون وحشتناک ترررررررررررر
کلاسای مجتمع شروع شده
( مجتمع فنی ـ ـ ـ ـ تهران)
دعا کنید واسه این شاسگول و امپراطورش![]()
فعلا
کامنت یادتون نره ها
می خوام با یه جنگ دختر پسرونه بیام![]()
مثلا امشب شب سر نوشته
اون وقت من نشستم اینجا![]()
اما ما هیچ جا پیدا نکردیم که بریم![]()
خب امشب می خوام اولین پستمو بذارم
امیدوارم مثه ۵ وبلاگه گذاشته
یوووووووو هوووووووووووووووووووووووو![]()
می خوام راجعبه پیشی اینا بنویسم
یا به قول یه آقای نسبتا تپلی موشول اینا![]()
ولی خب به هر حال ما به این گربه می گیم موشول![]()
بنیانش هم دوستم فرح خانوم ( الهی فداااااااااااااااااش بشم
) گذاشته
بهش می گفت مموش
اینم عکسش:
{این موشوله ها نه فرح}
عکسش خیلی خوب شده نه؟![]()
مطی خانوم![]()
خب این موشول بانو اخرای خرداد پارسال
آخر امتجانای ترم![]()
بچه بغل حداقل ۴ قلووووووو![]()
سر از حیات خلوت ما در آورد
حالا بعدا گذشته رو تو ادامه ی مطلب می ذارم
خلاصه یه جریانی شد و این یه مدت طولانی اطراف خونه ی ما پیداش نشد![]()
تا این که ۳ هفته پیش فیلش یاد هندوستان ....
نه هندوستان کجا بود
یاد خونه ی ما کرد![]()
فرح می گفت این شیر می ده
اما مامانم می گفت نه امکان نداره![]()
تا این که امشب همین شب قدر![]()
دیدم صدا جغجغه میاد
خوب که دقت کردم دیدم صدا بچه گربس ![]()
لازم به ذکره که در مدت غیبت این موشول ما میدمش تو کوچه
هر روز هم با یه گربه نره بود
{
}
بعد از این که کلی سر زنشش کردیم این گربه ی ناز رو
مامانم بهش گفت:
این بچه ی تو ئه؟
اونم گار که می فهمه رفت بچه هرو از تو سبزه ها اورد
وایییییییییییییی![]()
چقدر خوردنی بود![]()
یه نگاه به دمش کردم گفتم : مادست![]()
مامانم گفت معاینش کرد؟![]()
گفتم نه خیر از دمش فهمیدم![]()
![]()
خب هم نشینی ۱ ساله با گربه ها این ها رم به همراه داره![]()
مامانم می گفت اینا بچه های خودش نیستن
آخه بچه هه خیلی داشت یه هفتش بود![]()
اما بچه کپی مامانش بود
از یه طرف فقط یکی بود ![]()
اما گربه ها کم تر از ۳ . ۴ تا به دنیا نمیارن
مامانم می گفت
اینا رو از یه جایی دزدیده![]()
یه کم گذشت که خانوم رفتن و یه بچه ی دیگه آورد![]()
این یکی نر بود
وایییییییییییی خیلی با مزس![]()
مثه خودم روو داره![]()
خلاصه خیلی خوش حالم![]()